عبد الرحمن جامى
111
أشعة اللمعات ( فارسى )
از محبّ مرتفع شود » ؛ زيرا كه هيچكس نيست كه از محبت امرى - كونى يا الهى ، صورى يا معنوى - خالى باشد ؛ پس اصل محبّت از هيچكس مرتفع نتواند شد ، « بلكه تعلّق او نقل شود از محبوبى به محبوبى » و فى الحقيقة متعلّق آن حبّ در همه محبوبان محبوب حقيقى خواهد بود و به اين معنى اشارت كرده است در اين بيت : « نقّل فؤادك حيث شئت من الهوى * ما الحبّ إلّا للحبيب الأوّل » « 1 » مىگويد : دل خود را به هر مرتبه كه خواهى از مراتب دوستى نقل كن كه وى در همهء مراتب ، تعلّق به محبوب اوّلين دارد ؛ رباعى : با آنكه نخست قبلهگاه دل توست * هرگز نشود رابطهء عشق تو سست صد جاى كنى گر سبق عشق درست * عشق تو بود در همه با يار نخست « هركه را دوست دارى و به هرچه روى آرى ، او باشد اگرچه ندانى ؛ بيت : و كلّ مغرى بمحبوب يدين له * جميعهم لك قد دانوا و ما فطنوا » يعنى هر محبّى كه شيفته و فريفتهء محبوبى شده است ، فرمانبردارى او مىكند از هر جنس كه باشد آن محبوب ؛ جميع آن محبان به حكم فرمودهء وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ « 2 » فرمانبردارى تو مىكنند و بندگى تو به جاى مىآرند و نمىدانند ؛ نظم : اگر كافر ز بت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى « 3 » آنان كه به عشق اينوآن ساختهاند * غافل ز تو عشق با بتان باختهاند حقّا كه نديدهاند در روى بتان * جز روى تو را اگرچه نشناختهاند مگر مىگويد :
--> ( 1 ) . دهخدا در امثال و حكم ( ج 3 ، ص 1377 ) اين بيت را بعد از نقل بيتى ديگر : « كم منزل فى الارض يألفه الفتى * و حبّه ( كذا ) ابد الأوّل منزل » به ابو تمّام طايى نسبت داده است . ( 2 ) . اسراء ( 17 ) آيهء 23 . ( 3 ) . اگر بتپرست و مشرك از حقيقت بت آگاه بود و مىدانست كه بت مظهر حقّ است و حقّ به صورت او ظهور نموده و از اين جهت مسجود و معبود و متوجه اليه است ، كجا در دين و ملّت خود گمراه مىشد ؟ يعنى هرگز بتپرست نمىشد بلكه موحّد و حقّپرست مىشد و دين اسلام را انكار نمىكرد .